دسترسی سریع
کد خبر: ۳۱۱۴
۱۸ خرداد ۱۴۰۱ - ۱۲:۰۱
دنبال مطرح کردن خودش نبود

گفتگو با برادر شهید «حجت الاسلام شیخ عباس شیرازی»

روحانیت در سنگر مکتب اسلام همواره در حال جهادند. یکی از این جهادگران راه حق که به درجه شهادت نائل آمد شیخ عباس شیرازی است.
فاطمه شعبانی نویسنده

 

گفتگو با برادر شهید  «حجت الاسلام شیخ عباس شیرازی»روحانیت در سنگر مکتب اسلام همواره در حال جهادند. یکی از این جهادگران راه حق که به درجه شهادت نائل آمد شیخ عباس شیرازی است. حجت الاسلام« علی شیرازی» 57 ساله کوچکترین برادر شهید شیخ عباس شیرازی است که در زمان شهادت شهید شیرازی ۲۳ سال داشته است. 23 سالی که حضور برادر را درک کرده است مملو از خاطرات خوب و درس‌های آموزنده ای است که با یادآوری آنها دلش از خضوع و خشوع برادر شهید لبریز از تحسین می شود. گفتگوی ما را بخوانید.

برکت کسب حلال

 حجت الاسلام «علی شیرازی» با بیان اینکه مادرم در زندگی بسیار صبور بودند و شیخ عباس، صبوری را از مادر به ارث برده بود ادامه می دهد: پدرم حاج اسدالله، به تربیت فرزندانش خیلی اهمیت می داد و در خانه ما بحث احترام به بزرگتر خیلی مطرح بود؛ ما اجازه نداشتیم روی حرف برادر بزرگتر حرف بزنیم برای شیخ عباس خیلی احترام قائل بودیم و حرفشان را گوش می دادیم. اینها نتیجه تربیت پدرو مادر بود و پدرما در ۸ سالگی والدینش را از دست داده‌ و نان آور خانواده شده بود. از قدیم منزل ما محل رفت و آمد روحانیون بود از رهبر معظم انقلاب تا آیت الله خزعلی،  آیت الله جنتی ، آیت الله ناطق نوری.... یک بار شهید بهشتی به پدر گفته بود: شما باتربیت فرزندی مثل شیخ عباس، به گردن انقلاب حق دارید. شما انسان بزرگی را تربیت کردید و تحویل حوزه علمیه دادید. پدر پاسخ داده بود: دست‌های من پینه بسته است. من در کودکی پدرم را از دست دادم و چون فرزند بزرگ خانواده بودم، نان آور خانه هم شدم و سرپرستی دو برادر و دو خواهر خود را به عهده گرفتم. از هشت سالگی کار و تلاش کردم، چکش زدم، مسگری کردم، پیله‌وری کردم، به روستاها رفتم و کارکردم تا توانستم فرزندم را از راه کسب حلال تربیت و بزرگ کنم. اگر فرزندان صالحی نصیبم شده، از برکت آن کسب حلال بوده است.»

 

تواضع

ساده زیستی و حلیم بودن از خصوصیات بارز اخلاقی شهید شیرازی بوده است. حاج علی شیرازی با اشاره به اینکه  من در طول حیات ایشان یکبار هم ندیدم که شیخ عباس عصبانی شود تعریف می کند:« شیخ عباس بسیار ساده زیست بود حتی زمانی که قائم مقام سازمان تبلیغات بود یا در سازمان بازرسی کل کشور، همیشه بدون محافظ با یک پیکان رفت و آمد می کرد و همین ساده زیستی اش گاهی اتفاقات جالبی را برایش رقم می زد. به خاطر دارم که زمانی که ایشان قائم مقام سازمان بودند در اردوگاه شهید باهنر همایش سازمان تبلیغات برگزار می شد. قرار بود با ایشان در سمینار سازمان شرکت کنیم. صبح ایشان با آیت الله جنتی آمده بود. عصر که باهمدیگر با همان ماشین پیکان رفتیم ماشین ما را راه نمی دادند، گفتند: باید از ماشین پیاده شوید پیاده شدیم، گفتند: باید بازرسی شوید حتی یک کلام نگفت که من کی هستم و اجازه بازرسی را دادند. مسیر نسبتا طولانی را پیاده طی کردیم و به کسی چیزی نگفتند و حتی اعتراضی نکردند. یکبار هم مسئولین سازمان تبلیغات با آقای هاشمی رفسنجانی که آن زمان رئیس مجلس بود جلسه داشتند و ایشان قرار بود سخنرانی کنند باز هم حراست جلو ایشان را گرفته بود و راه نمی‌داد! و همین باعث شده بود که دیر برسند آقای شرعی گزارش داده بود ایشان هیچ اعتراضی نکردند. تا روز آخر عمر یک ذره دنبال مطرح کردن خودش نبود.

یکبار در نماز جمعه تهران سخنرانی داشت بعد از نماز جمعه منافقین نامه نوشتند که اگر راست می گویی از بنز پیاده شو! می خندید که اینها فکر می کنند بنز سوارم در حالیکه پیکان دارم زمانی که فرمانده تبلیغات جبهه و جنگ شد خیلی وقت‌ها خودش بدون راننده به جبهه می رفت.»

 

مرتبه علمی شهید

بعد از شهادت شیخ عباس قرار می شود حاج علی آقا  کتابی در باره برادر جمع آوری کند. بعد از بررسی اسناد تازه  متوجه فعالیت‌های ایشان قبل و بعد از انقلاب می‌شوند چون ایشان زیاد درباره کارهایشان چه در زمان قبل از انقلاب و در کوران مبارزه و چه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی صحبت نمی کردند. برادر شهید شیخ عباس شیرازی می افزاید: شیخ عباس از اساتید حوزه  علمیه بود کسی که در حوزه  علمیه مکاسب و«لمعه»- از مهمترین کتاب‌های آموزشی فقهی در حوزه‌های علمیه - درس بدهد از لحاظ فقهی بالا و در حد مجتهد است. ایشان با آیت الله مشکینی، آیت الله شرعی، آیت الله ری شهری، آیت الله جنتی و آیت الله خزعلی و آیت الله مروی بودند. دوستی ایشان با آقای مروی زبانزد دوستان بود.»

 

گفتگو با برادر شهید  «حجت الاسلام شیخ عباس شیرازی»شهید شیرازی و سازمان تبلیغات

حجت الاسلام  شیرازی از فعالیتهای برادر شهیدش در سازمان تبلیغات می‌گوید: «ایشان نسبت به مباحث تبلیغی نگاه خاص داشت ایشان تربیت شده منبر آقای فلسفی و آقای خزعلی بود، آیت‌الله ابراهیم امینی به من می‌گفت: بعداز آقای فلسفی تنها کسی که می‌تواند جای ایشان بنشیند آقای شیرازی است. وی در بحث منبری و شناخت طلبه‌هایی که منبر بروند تخصص داشت و در کار فرهنگی تخصص و علاقه ویژه ای داشت. ایشان قائم مقام سازمان بازرسی کل کشور بود و وقتی آقا جنتی به ایشان پیشنهاد کرد به سازمان تبلیغات بیایند، ایشان پذیرفت. نوع اخلاق و رفتاری که داشت نیروهای سازمان را شیفته خودش کرده بود. مسئولیت‌های زیادی داشت اما بیشتر وقتش در سازمان تبلیغات و بعد که تبلیغات جبهه و جنگ شد، نیمی از هفته را تهران و نیمی را در جبهه بود. با توجه به نفوذ کلام و نوع برخوردی که با نیروهای سازمان تبلیغات داشت، تاثیرش در سازمان زیاد بود.

در مراسم تشییع پیکر ایشان که از سازمان تبلیغات تشییع کردند تا جلوی دانشگاه تهران، آقای خزعلی فرموند: تا وقتی آقای شیرازی بود من خیالم از سازمان تبلیغات جمع بود، تمام کارها را به ایشان سپرده بودم. جمله ماندگاری ایشان درباره شهید شیرازی گفتند: زمانی که امام‌حسین(ع)‌ کنار جنازه حضرت عباس فرمودند: کمرم شکست من هم  کنار پیکر این عباس می‌گویم: با رفتن ایشان کمرم شکست.»

زندگی خود را وقف انقلاب کرد

شیخ عباس به سال ۱۳۲۳ در روستای گلناباد از توابع رفسنجان متولد می‌شود. زمانی که شش ساله می شود خانواده برای فرستادن او به مدرسه از روستای گلناباد به کشکوئیه در چهل کیلومتری شهر رفسنجان، کوچ می کنند. در سال ۱۳۳۷ با تصمیمی راسخ برای تحصیل علوم دینی به شهر قم می رود. علاقه، پشتکار، هوش و استعداد ذاتی‌اش سبب می شود دروس سطح را خیلی زود به پایان برساند و در محضر استادان بزرگ، دروس خارج را آغاز کند. وی در همنشینی با علمای اعلام و آیات عظام نه تنها مراتب بالای علوم حوزوی را به سرعت طی کرد، بلکه جایگاهی ویژه در میان بزرگان حوزه به دست آورد و همزمان با تحصیل، به تدریس نیز همت گماشت. ذکاوت، کنجکاوی و مهارت او در سخنوری و تبلیغ زبانزد بود و تحسین اساتیدش را برمی‌انگیخت. فعالیت‌های شیخ عباس، فقط محدود به سخنوری و تبلیغ شفاهی نبود و اندک‌اندک عرصه‌های دیگر تبلیغ، نظیر نوشتن مطالب روشنگرانه و تکثیر و توزیع سخنان امام خمینی (ره) را نیز سرلوحه‌ی کار خود قرارداد. مخصوصاً بعد از تبعید حضرت امام(ره) در شهرهای مختلف، با انواع نام‌های مستعار منبر می رفت و از طریق تکثیر و توزیع سخنرانی‌های امام خمینی  (ره) برای آگاهی مردم تلاش می‌کرد.یکی از کارهایی که شیخ عباس همراه با سایر علما و خصوصاً کرمانی‌ها انجام می‌داد، این بود که به منزل بزرگان و مراجع می‌رفتند و آن‌ها را ترغیب می‌کردند تا با پیام‌ها و اطلاعیه‌های خود، امام خمینی(ره) را حمایت کنند. از کارهای دیگر شیخ عباس شیرازی، سرکشی به دوستانی بود که در تبعید بودند؛ آیت‌الله خامنه‌ای در ایرانشهر، آیت‌الله عبایی در نائین، آیت‌الله پسندیده در انارک و بعضی علمای دیگر که در کردستان تبعید بودند.تلاش های بی‌وقفه او در حفظ و پاسداری از نهال نوپای انقلاب و روحیه‌ی مسئولیت پذیری که در وجودش بود، موجب شد تا حضرت امام (ره) در همان ماه های نخست پیروزی انقلاب، ایشان را برای دعوت مردم به اتحاد و همدلی به شهرهای مختلف بفرستند، از جمله شهرهای ارومیه، خوی، مرند، سلماس، ماهشهر و خرم آباد.پس از آغاز جنگ تحمیلی با علاقه‌ای که به کار فرهنگی و تبلیغ داشت، ابتدا مسئولیت قائم مقامی سازمان تبلیغات اسلامی و سپس مسئولیت تبلیغات جبهه و جنگ را پذیرفت و تا واپسین روزهای زندگی خود را وقف این امر کرد. وی دائم به جبهه‌های نبرد سرکشی می‌کرد و از نزدیک در رفع مشکلات رزمندگان تلاش می‌نمود، در یکی از همین مأموریت‌ها در هجدهم خرداد ماه 1364 سرانجام در حوالی شهر دزفول بر اثر سانحه‌ی اتومبیل به شهادت رسید.

صبوری مادر

با پدر و مادر و خواهر از رفسنجان به تهران آمدیم. در سازمان تبلیغات، مراسم وداع بود. مادر آرام به پدر فرمود: من برای عباس گریه نکردم تو هم گریه نکن و آرام باش.! مادر صبوری را اینجا هم نشان دادند، مادر همیشه در زندگی تکیه گاه ما بود و اینجا هم تکیه گاه پدر شد.

 

پشت سر  روحانیت حرکت کنید

  وصیت:  سفارشم این است که ولایت فقیه را که استمرار خط سرخ انبیاست، تنها نگذارید و پشت سر روحانیت متعهد به اسلام حرکت کنید و اشتباهاتی را که قبلا مرتکب شده‌اید، تکرار نکنید تا ضربه‌هایی را که خورده‌اید، تکرار نشود و از رفتن فرزندانتان به جبهه ممانعت نکنید… با تمام قوا به دفاع از اسلام و قرآن بپردازید و از شهادت نهراسید که این راه سرخ اولیای خداست… در آخر از تمام برادران و خواهران و پدر و مادرم حلالیت می‌طلبم، امیدوارم مرا ببخشند.

  نکته: شهیدی که مسئول کمیته ی کاشمر بود و در درگیری با قاچاقچیان شهید شد.

 

رفتارش انسان را یاد خدا می انداخت

  وصیت:  مرا سزاوار نیست که به شما امت عزیز سفارش کنم جز آنچه توصیه می کنم: «امام عزیز را تنها نگذارید و هرچه فرمودند بدون توجیه مصلحتی و خطی قبول کنید». وصایای اخلاقی را خودتان بهتر می دانید و بهتر از حقیر خود خداوند و رسول و ائمه اطهار و بزرگان دین فرموده اند .

گفتنی به اندازه کافی هست کسانی که ما خاک پای آنها هم حساب نمی توانیم بشویم فرموده اند آنچه برای ما لازم است ولی عمل کمتر است.

  نکته: شهیدی که نگاهش، کلامش و رفتارش انسان را به یاد خدا می انداخت.

 

ساده‌زیستی شیخ عباس

شیخ عباس بسیار ساده زیست بود.همیشه بدون محافظ با یک پیکان رفت و آمد می کرد و همین ساده زیستی‌اش گاهی اتفاقات جالبی را برایش رقم می‌زد.

 

رفتار با خانواده

پنج شنبه، جمعه ها که به قم می‌آمد گاهی موقع صحبت از خستگی خوابش می برد. فرزندانش کوچک بودند گاهی جیغ می زدند، با وجود تمام خستگی‌ای که داشت هرکس دیگری بود می گفت بچه را ساکت کن من استراحت کنم اما هیچ وقت این جمله ها را از زبان ایشان نمی شنیدیم.

ارسال نظر
پربازدید
آخرین اخبار