گفت و گو با عضو مجمع تشخیص نظام از بیانیه گام دوم انقلاب تا خاطرات انقلابی سال‌های مبارزه

میراث گرانبهای انقلاب را برای جوانان تبیین کنید

«محمدرضا باهنر» عضو حقیقی مجمع تشخیص مصلحت نظام و مشاور رئیس مجلس شورای اسلامی از چهره‌های مبارز انقلابی است که از اوایل دهه 50 همراه با انقلابیون علیه رژیم پهلوی به مبارزه برخاست و بارها توسط ساواک دستگیر و زندانی شد. او برادر شهید دکتر محمدجواد باهنر است نخست وزیر شهید ایران که در سال 1360 توسط منافقان به شهادت رسید. محمد رضا باهنر دانش‌آموخته مهندسی معماری از دانشگاه علم و صنعت و کارشناس ارشد برنامه‌ریزی اقتصاد از دانشگاه علامه طباطبایی است. آغاز ایام دهه فجر و چهل و سومین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی فرصتی بود تا سراغ این سیاستمدار مبارز برویم تا برایمان از بیانیه گام دوم انقلاب و 43 سالگی انقلاب اسلامی و خاطرات مبارزات بگوید.

ایام دهه فجر و سالگرد پیروزی انقلاب را پشت سر می‌گذاریم. همان‌طور که می‌دانید دشمن دسیسه چیده  و مدعی بود که انقلاب اسلامی چهل‌سالگی خود را نمی‌بیند، حال آنکه با تدابیر رهبر معظم انقلاب نقشه‌های دشمن نقش بر آب شد و انقلاب‌اسلامی جشن 43 سالگی خود را هم برگزار کرد. به نظر شما سازمان‌های فرهنگی  مانند سازمان تبلیغات اسلامی چگونه می‌توانند انقلاب و کشور را از دسیسه های دشمن دور نگه دارند؟
من یک مقدار عقب‌تر بروم روزهای نخست پیروزی انقلاب اسلامی، شعار ما « نه شرقی و نه غربی» بود. در طول 200 سال گذشته اصلا ما در دنیا نداشتیم که حکومتی عوض شود و تحت حمایت یکی از دو ابرقدرت آمریکا و شوروی نباشد. بعد از جنگ جهانی اول و دوم دنیا کلا 2 بلوک بود و ما حکومت مستقلی نداشتیم یا زیر سلطه شوروی سابق بودند یا زیر سلطه آمریکا. وقتی کارشناسان و نظامیان آمریکایی از کشور می‌رفتند، مدعی بودند که شما یک سال دیگر التماس می‌کنید تا ما برگردیم. یک عده سلطنت طلب‌ها و طرفداران شاه هم برای ترساندن مردم می‌گفتند اگر شاه را بیرون کنید شوروی می‌آید و بر شما حاکم می‌شود و شوروی خیلی ظالم تر و بدخوتر از آمریکا است. اسفند ماه سال 57 دشمن می‌گفت انقلاب اسلامی دو ماه دوام می‌آورد. وقتی جنگ شروع شد معتقد بودند که صدام با تصرف شهرهای ما انقلاب اسلامی را شکست می‌دهد وکمی بعد ازشروع جنگ تحمیلی دشمنان به این نتیجه رسیدند که تا زمانی که امام خمینی (ره) هست این انقلاب برقرار است و اگر ایشان بروند انقلاب اسلامی پاشیده می‌شود. بعد از رحلت حضرت امام خمینی(ره) دشمن شادی می‌کرد که حالا که امام(ره) نیست مردم آن اتحاد را نخواهند داشت و انقلاب اسلامی چند تکه می‌شود. حتی چمدان‌های خود را بسته بودند بیایند در ایران. اما خبرگان رهبری در آن حالت تاثر در کمتر از چند ساعت گرد هم آمدند و تصمیم گرفتند و حضرت خامنه‌ای( مدظله العالی ) را به عنوان رهبر انتخاب کردند. تا چندین ساعت سکوت مرگباری دشمنان را احاطه کرده بود و تصورشان این بود که مسئولان کشور بر سر قدرت با یکدیگر می‌جنگند. این را می‌خواهم بگویم، دشمن در یک دوره‌ای می گفت چهل سالگی انقلاب خود را نمی‌بینید در حالی که زمانی می‌گفتند حتی چند ماهگی  انقلاب خود را نمی بینید. در حالی که امروز ما بسیار قدرتمند‌تر از قبل هستیم و آمریکا و دشمنان بسیار ضعیف تر از قبل هستند. 
 فرمایش شما درست است، اما با این حال سازمان‌های فرهنگی مانند سازمان تبلیغات  هم در این زمینه وظایف مهمی برعهده دارند.
انقلاب اسلامی ارثی است که از خون هزاران شهید به مردم رسیده است و سازمان‌های فرهنگی مانند سازمان تبلیغات اسلامی باید این میراث گرانبها را درست تبیین کنند و به مردم بشناسانند. امروز حدود 80 درصد از مردم ما انقلاب را درک نکرده‌اند چون در زمان امام و جنگ نبودند. این 80 درصد وقتی از ما می‌پرسند شما در طول این چهل سال چه کار کردید؟ اگر به آنها بگوییم دانشگاه و مدرسه و مسجد و درمانگاه و راه ساختیم، ممکن است پاسخ دهند چهل سال گذشته همه دنیا پیشرفت کردند و شما هم پیشرفت کردید، شما چه کار کردید که بقیه نکردند؟ ما باید بتوانیم با عملکردمان به اینها بگوییم سال 57 در میان شاخص کشورها رتبه داشتیم و حال باید پیشرفت این رتبه را ببینید.این جوانان ببینند به عنوان مثال سال 58 ما در بهداشت از آخر سوم بودیم امروز جزء سه کشور اول  در آسیا و در بسیاری از فناوری‌های نو تک رقمی هستیم. در طول 200 سال گذشته هر زمان در کشورمان جنگی رخ داد بخشی از خاک کشور را از دست دادیم در حالی که در 8 سال جنگ تحمیلی با وجودی‌که همه کشورها رژیم صدام را حمایت می‌کردند ما حتی یک وجب از خاک کشورمان را هم از دست ندادیم. در سازندگی و پیشرفت‌های علمی هم همین طور بود. 
درباره پیشبرد بیانیه گام دوم انقلاب که رهبر معظم انقلاب بر آن بسیار تاکید دارند، چه باید کرد؟ به نظرتان مردم را چگونه می‌توان در این زمینه پای کار آورد؟
ببینید یک سری اشکالات هم وجود دارد و نمی‌توان گفت همه چیز خوب است. اشکالات هم این است که الان وضعیت معیشت مردم خوب نیست، اشتغال و تولید خوب نیست و بعضی جاها حکمرانی، حکمرانی مطلوبی نیست و کارها موازی انجام می‌شود و هزینه‌های کشور بسیار بالا است. گام دوم انقلاب که رهبر معظم انقلاب بیان فرموده‌اند، بحث این است که این چرخش قدرت  به دست جوانان هم برسد. البته برخی می‌گویند آقا فرموده‌اند کل مملکت را دست جوانان دهید، بخشی از این درست است اما خود حضرت آقا فرمودند: مقصود من این نبود که پیرزدایی شود. این افرادی که تجربه کسب کردند و علم دارند. اینها باید کادر سازی شوند و این گردش نخبگی باید جانشین‌پروری شود. باید به جوانان اعتماد کرد، جوانان هم محافظه کاری ما را ندارند و هم فکرشان پویاتر است. با این تغییراتی که اتفاق می‌افتد مانند هوش مصنوعی و استارت آپ‌ها دنیا دارد به سرعت پیشرفت می‌کند و ما باید خیلی سریع خودمان را با دنیا همگام کنیم و این کار را جوانان می‌توانند انجام دهند. جوان‌های ما باید این پلکان مدیریتی حکمرانی را به سرعت طی کنند و ما باید میدان را برایشان خالی کنیم و تجربیات‌مان را به آنها منتقل کنیم و بدانند میراث گرانبهایی در دست دارند و باید آن را هم حفظ کنند و هم ارتقا بدهند.
در این روزها که با سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی گره خورده کمی هم از خاطرات مبارزات خود علیه رژیم شاه بگویید. گویا آن زمان دانشجو بودید و در تهران مبارزات را دنبال می‌کردید؟
سال 1350 وارد دانشگاه علم و صنعت شدم در رشته معماری و چون از نظر جغرافیایی و محل زندگی با مرحوم شهید باهنر هم خانه بودیم تحت تاثیر افکار شهید باهنر همان ترم اول و دوم ارتباطم با دانشجویان انقلابی شکل گرفت، اواسط اسفند ماه سال 1350 با حدود 100 نفر از دانشجویان دانشگاه‌های مختلف قرار گذاشتیم برویم بازار بزرگ تهران و تظاهراتی علیه رژیم طاغوت راه بیندازیم. خیلی مخفی کار کردیم. در یک ساعت مشخص رفتیم مرکز بازار بزرگ تهران و آنجا یک دعوای ساختگی راه انداختیم، آخرش یکی از ما گفت آقایان صلوات بفرستید و ما صلوات فرستادیم و شعارهای مرگ بر شاه و درود بر خمینی را وسط بازار شروع کردیم. کسانی که آن دوران بودند می‌دانند سال 50 شعار مرگ بر شاه شعار خیلی سختی بود. تظاهرات ما آن روز 7 و 8 دقیقه‌ای هم طول کشید در آن مدت یکسری از بازاریان مغازه هایشان را بستند. بعضی از آنها برای پیوستن به جمع تظاهر‌کنندگان این کار را کردند و بعضی هم از ترس بازداشت. بالاخره ساواک و نیروهای شهربانی آمدند و ما را محاصره کردند و آن روز من هم جزو دستگیر شدگان بودم. آن زمان دفتر شهربانی و ساواک مشترک و روبروی محل فعلی وزارت خارجه بود و حالا به موزه انقلاب تبدیل شده است. ما را به آنجا بردند و شکنجه کردند و این شروع مبارزات علنی من بود، فعالیت سیاسی من از همان روز شروع شد. وقتی زیر شکنجه گفتم من اسمی از کسانی که با من در تظاهرات بودند را نمی‌دانم، آلبومی آوردند حدود 5 هزار عکس دانشجویان علم و صنعت در آن بود و ازمن خواستند از روی عکس‌ها آنها را را شناسایی کنم که با وجود شکنجه نام کسی را نبردم.در طول مبارزه بارها دستگیر و زندانی شدم. وقتی زندان بودم باید کلی التماس می‌کردیم تا در را بازکنند و وضو بگیریم و نماز بخوانیم سلول ما آنقدر تاریک بود که یک بار بعد از خواندن نماز صبح تازه فهمیدم اذان نگفته بود. یادم هست بعد از آزادی رفتیم روستایی که شهید باهنر هم آنجا بود برای دیدن ایشان، 4 ماهی که زندان بودم آبی نبود که حمام کنیم در رودخانه خودم را می‌شستم و پوست بدنم موقع شستشو از بدنم جدا می‌شد. 
صحبت از شهید باهنر کردید، ایشان در آن روزها چه می‌کردند؟
شهید باهنر از همان سال 42 و فاجعه مدرسه فیضیه قم همراه حضرت امام خامنه‌ای و آیت الله هاشمی از یاران نزدیک حضرت امام (ره) بودند که پیام انقلاب را همان روزها درک کردند یعنی وقتی حضرت امام ( ره) را از قم دستگیر کردند و به تهران آوردند که بعد به تبعید ایشان منجر شد و ماجرای این جمله مشهور همان روزها اتفاق افتاد که یکی از ماموران ساواک از حضرت امام پرسیده بود شما که می‌خواهی قیام کنی سربازانت کجا هستند و حضرت امام پاسخ داده بود سربازان من در گهواره هستند. شهید باهنر، شهید مطهری و شهید بهشتی یاران نزدیک امام بودند و بینشان تقسیم کار شد. حضرت آقا خامنه‌ای و مرحوم آقای هاشمی رفسنجانی این دو نفر مامور بودند به افشاگری و سخنرانی‌های تند و تیز که خب زندان و تبعید هم داشتند. اما شهید باهنر و شهید بهشتی و شهید مفتح کارمند آموزش و پرورش بودند و کتاب‌های دینی را تالیف می‌کردند. نیروهای انقلابی معتقدند کتاب های دینی در پرورش روحیه انقلابی بچه‌ها خیلی تاثیر گذاشت. شهید باهنر زندان متعدد رفت اما زندان های کوتاه مدت مثلا یک هفته یا چهل روز بود. انقلاب ما از سال 56 عمومیت پیدا کرد اما قبل از آن فقط تعدادی در دانشگاه و تعدادی در مساجد فعالیت مبارزاتی داشتند. مبارزان آن زمان می‌دانستند سرانجام کارشان یا زندان و شکنجه است ویا فرار از دست ساواک. 
شما در طول مبارزات قبل از پیروزی انقلاب با حضرت امام(ره) هم ملاقاتی داشتید؟
من بعد از اتمام دانشگاه برگشتم کرمان و تدریس می‌کردم وضع مالی چندان خوبی نداشتم یادم هست هر پنج شنبه با اتوبوس تهران می‌آمدم و با راهنمایی شهید باهنر در محافل انقلابی شرکت می‌کردم و بعد از ظهر جمعه موقع برگشت به کرمان اعلامیه ها و نوارهای حضرت امام را با خودم می بردم و هیچ ملاقات مستقیمی با حضرت امام(ره) نداشتم و اولین ملاقات حضوری من بعد از شهادت برادرم اتفاق افتاد و فرزندم که سه ماهه بود را همراه خود بردم ملاقات حضرت امام و ایشان دستی بر سرش کشید و اذان برایش گفتند. 
بین صحبت‌هایتان از شهید مفتح، و شهید بهشتی و شهید مطهری نام بردید با این شهدا ارتباط داشتید؟
همانطور که گفتم من سال 54 بعد از پایان تحصیلاتم به کرمان برگشتم. اما این بزرگان را به طور اتفاقی در جلساتشان که بعدها فهمیدم جلسات شورای فرهنگی بود ملاقات می‌کردم. آن زمان اوایل انقلاب با درس‌هایی که حضرت امام به ما داده بودند ما خیلی دنبال ساده زیستی بودیم یک بار با شهید باهنر صحبت می‌کردم گفتم کدام یک از شما زندگی طلبگی دارید. یادم هست شهید باهنر گفت: ببین محمد رضا اگه طلبگی می‌خواهی بچسب به آقا سید علی ( رهبر معظم انقلاب  ) و ایشان را الگوی خودت قرار بده ایشان زندگی ساده‌ای داشتند.